تبليغاتX
و نوشتن تنها راه است
به خاطر این تنها راه ...


همزمان با او دگر اندیشانی مانند میرزا ملکم خان نیز وجود داشتند که متاسفانه بقدری تاریخ نسبت به آنها ضد و نقیض نقل شده است که نمی توان بدرستی اندیشه های آنان را تحلیل کرد.
بیشتر تفکرات این گروه بر پایه ء اثبات ناکارآمدی دستورات دینی در اداره جامعه نوین و تشریح خرافات غیر عقلانی موجود در دین می باشد
جمهوری ترکیه به دست آتاتورک تحت تاثیر هم اندیشان همین گروه در همسایگی ایران بنا شد اما بعلت نفوذ روحانیت شیعه و حمایت آنها از پادشاهی در ایران , این اندیشه و اندیشه های همزمان آن نتوانستند امتیازی بیشتر از پادشاهی مشروطه بدست آورند.
پس از جنگ جهانی دوم اغلب طرفداران این  اندیشه ها به طرف حزب توده ایران کشیده شدند که از جمله ء معروف ترین آنها می توان از "صادق هدایت" نام برد. اوج مخالفت او با مذهب در اثر معروفش " انقلاب اسلامی در پاریس " مشهود است. اما گرایشات این افراد به مدرنیزاسیون غربی بدون توجه به نکات منفی آن و یا گاه تنها اندک توجهی به این نکات منفی را می توان نقطه ضعف این اندیشه ها دانست. به علت بافت کم سواد و خرافی- مذهبی ایران این اندیشه ها هرگز نتوانستند جای زیادی  در میان مردم کسب کنند.
در سالهای 20 تا 50 شمسی گروه فرعی دیگری از این اندیشه نشئت یافت که سردمداری آن را  احمد کسروی مورخ نام دار معاصر  و مولف کتاب "تاریخ مشروطه " بر عهده داشت . در اندیشه های او غرب نه تنها کعبه ء آمال نبود بلکه مظهر گمراهی  شناسانده می شد. خود او چنین می نویسد :
من این پیام را به سراسر شرق می دهم : اروپا راه رستگاری را گم کرده و در بیابان گمراهی سرگردان است و شما که به سوی او می دوید همچون او گمراه و سرگردان خواهید بود.
وی نه تنها اسلام را تکفیر نمی کرد بلکه آن را دینی کامل در زمان خود می دانست و بر این عقیده بود که پیامبر اسلام برانگیخته ای بود از سرزمین عرب  که با تعالیم خود تا سالها باعث پیشرفت و ترقی جامعه ء بزرگی از بشریت شد. اما امروز بشر نیازمند اندیشه دینی  جدیدی است که نه تنها با تمام دستاوردهای نوین بشری سازگار باشد بلکه خود راهنمای بشر برای تکمیل این دستاوردها شود . جمله ء زیر که مقدمه کتابهای او بوده است را شاید بتوان خلاصه ای از افکار او دانست :
                       دین نه تنها باید با خرد بسازد بلکه خود آموزگار خردها باشد.
خود او یک  اندیشه دینی جدید را بنا نهاد و آن را "پاک دینی " نامید. در نوشته های  او هرگز به پیامبر اسلام توهینی نشد اما  در کتابی بنام "داوری" مذهب شیعه را بکلی مردود و بی اساس دانست. و سرانجام با همکاری دولت وقت که نظر به دوستی با روحانیت داشت توسط گروه  "نواب صفوی"  ترور شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 22:45  توسط فرشین  | 

اولین اندیشه های نوین فکری در زمینه مذهب زمانی در ایران و سایر کشور های اسلامی طنین انداز شد که اروپاییان به این سرزمینها پا گذاردند. از آن زمان تا کنون بیش از دویست سال می گذرد . البته وجود این نوع تفکرات از گذشته های دور در بین قشر خاصی از ایرانیان غیر قبل انکار است . به عنوان مثال با اندکی مطالعه در آثار نه چندان کهن موجود می توانیم بارقه هایی از این اندیشه ها را دریابیم:

چو طفلان تا کی ای واعظ فریبی   به سیب بوستان و جوی شیرم؟
                                                                                   حافظ
بیا ای شیخ و در میخانه با ما        شرابی خور که در کوثر نباشد
                                                                                   حافظ
تا چند زنم بروي درياها خشت      بيزار شدم ز بت‌پرستان کنشت
خيام که گفت دوزخي خواهد بود   که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت 
                                                                                    خیام

ولی نکته ء جالب اینجاست که تا قبل ازهمان جنبش نوین فکری در دو قرن اخیر  کسی حتی این جرات را به خود نمی داد که اندکی در منظور عرفانی- مذهبی شاعران این ابیات شک کند!

تفاوت بسیاری بین اندیشه های نوین معاصر با اندیشه های منتقد مذهبی در گذشته وجود دارد که مهم ترین آنها نتیجه گیری ها و راه حلهای ارائه شده توسط تئوریسین های این نوع اندیشه ها می باشد . به عنوان مثال در گذشته تنها راه پیشنهادی این تئوریسین ها دل سپردن به خوشی های زندگی و پاره کردن تمام قیود و یا مقصر دانستن "قسمت و خواست الهی "  برای  وضعیت موجود بوده است.ولی اندیشه های نوین هر کدام فراخور خودشان سعی در معرفی روشی برای اصلاح این  وضعیت و ارتقا جامعه داشته اند . در ذیل دو گروه اصلی و یک گروه فرعی ِ ارائه دهنده ء  تفکر نوین در ایران  را مورد بررسی  قرار می دهیم:


1) گروه اول را می توان گروه وسیعتر  از گروه دوم دانست . این گروه شامل کسانی می شد که اندیشه ء خارج کردن دین از زندگی مردم را در سر داشتند. از جمله ء اولین اندیشمندان ایرانی که تفکرات خود را در این زمینه مطرح ساخت می توان از "میرزا آقا خان کرمانی " نام برد.البته توجه به این نکته لازم است که هیچکدام از این افراد از ابتدا چنین افکاری در سر نداشتند و بالعکس همه ء آنها راه مذهب را می پیمودند. اندیشه های میرزا آقا خان کرمانی ازآموختن قرآن و نوشتن پندهای حکمت آموز به تقلید از سعدی شروع و  به طرفداری از جنبش بابیه و ازدواج با دختر صبح ازل رسید وسرانجام به اینجا ختم شد که مانند "هانوتوکس"  تک خدایی و توحید را زیر سئوال برده و عامل استبداد حاکم برکشورهای اسلامی می دانست!
نقش میرزا در جنبش آزادیخواهی مشروطه غیر قابل انکار است , آشنایی او با متفکر بزرگ اسلامی سید جمال الدین اسد آبادی برگ جدیدی در زندگی سیاسی وی باز کرد که سرانجام به قیمت جانش تمام شد.     ادامه دارد ....

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 23:13  توسط فرشین  | 

فردریش نیچه در کتاب جنجالی خود "تبارشناسی اخلاق" که از واپسین کتابهای وی بشمار می رود , اساس بوجود آمدن ادیان را کینه توزی ضعفا و فرومایگان نسبت به انسانهای فرادست خویش  یا همان طبقه برتر می داند . و با مثالی از  قرون پیروزی دین  نشان می دهد که چگونه آن ایمانی که آغازش سخن همه از  مهر بود و اگر کسی سیلی به صورتت  می نواخت آنسوی صورتت را برایش آماده می ساختی , پس از پیروزی , مخالفان را بر چرخ آتشین می بست و در دوشیزهء آهنین (ابزاری برای شکنجه) می گذارد . اعدام و سوختن در آتش فرمانی بود که گاه  قدیسان متعصبش صادر می کردند.

شاید گروهی از خوانندگان این مطلب , در توجیه ,  چنین بیاندیشند که آن همه کجروی ها به این علت بود که مسیح در میان آنها  نبود که آن آنان را راهنمایی کند و در طول قرون آموزه های وی تحریف شد. در جواب آنها دینی را مثال میزنم که بنیانگذارش خود حکومت تشکیل داد , آری اسلام دین اجداد نه چندان دور من و تو و شاید دین خود من و تو . مجازاتی که پیامبر اسلام برای قبیلهء بنی قریظه اجرا کرد آیا عدالت بود؟آیا بهترین تصمیم , گردن زدن نهصد اسیر جنگی بود؟ خود پیامبر ادعایی نداشت و بارها گفت که من هم انسانی هستم مانند شما , عصبانی میشوم و ...

قبل از ماجرای بنی قریظه چند هفته فشار سنگینی بر روی وی بود , و شاید تصمیم او حاصل آن همه فشار و کینه ای که از عمل قبیله یهودی در دل او و اصحابش مانده بود , نشعت گرفت و شاید ...

و فراموش نکن آنچه خواندی  حکمی از  مردی بود که تاریخ نیمی از جهان را متحول ساخت 

آری در سرآغاز هم اگر بجویی و بنگری می بینی همه ء آنچه باید در آن بیاندیشی .

مقصود نفی دین تو و یا نفی تاثیر مثبت دین بر اخلاق نیست  , بلکه مقصود این بود که اگرفقط  به تعالیم دین به نگاه اخلاق بنگریم نه تنها به بیراهه رفته ایم بلکه پس از مدتی انسانی می شویم که خود را عین اخلاق دانسته ولی از آن بویی نبرده ایم , و در دل چیزی نداریم جز کینه نسبت به غیر از خود . کینه ای که از خود برتر بینی اخلاقیمان نشعت گرفته , نگوییم دین ما را  از غرور و خود برتر بینی نهی می کند که شاید در سخن چنین باشد ولی در عمل هرگز , آنجا که ابوسعید ابلخیر می گوید "ما هیچ نیستیم"  نیک بیاندیشی خود کم بینی نیست بلکه عین خودبرتر بینی اوست. در دین خود بیاندیشم و آنچه عقلمان گواه بر بطلان آن می دهد دور بریزیم وآنچه تایید می کند سر لوحه خود قرار دهیم

                                                                                                  ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 21:45  توسط فرشین  |