|
به خاطر این تنها راه ...
|
|
|
|
||||
|
بخشيدن ِ ديگري امريست که همه آن را محترم دانسته و زيبا مي شماريم .گويي بخشش ِ گناه ديگري , بخشش ِ ستم روا شده توسط ديگري , يا بخشش ِ اشتباه ديگري همه از فضايل انساني نشئت گرفته. اين موضوع که بخشش به معنای عفو چه ماهيتي دارد و فضيلت آن چيست پرسشي ست که مدتهاست مرا به خود مشغول کرده . من هرگز بخشش را پديده اي منحصر به فرد و با يک ماهيت وجهت نمي يابم . هر بخشنده اي نسبت به آنکه مورد عفو قرار گرفته نيتي خاص را دنبال مي کرده و اگر نيت بخشنده را در طرفي از ترازو قرار دهيم و بخشندگي اش را در طرف ديگر , پليدي نيت آن چنان بر عمل مي چربد که ذهن هاي زير و رو نگر را به شدت به ماهيت بخشش بدبين مي نمايد . اولين بخششي که ذهنم را مي آزارد بخشش والاتبار بر والاتبار ديگريست . دو جان ِ قدرتمند , دو ابر انسان , به راستي يکي از آنها از بخشش گناه و اشتباه يا ستم ديگري چه قصدي دارد؟ نوع ديگر بخشايش , عفو ضعفا بر ابرمردان است. و چه تهوع آور . آنگاه که فرومايه اي والاتباري را عفو مي کند ! چند لحظه درنگ ! سئوالي دارم . مگر کار ديگري هم از وي بر ميآيد ؟ اصلا اين بخشش چه معنايي دارد ؟ در اوج ِ حقارت ِستم ديدن , چه کاري براي جان فرومايه و ضعيف بهتر از عفو؟ حداقل خودم را با بزرگواري خودم تسکين مي دهم! وباز چه تهوع آور . هرگز به بخشش ضعفا اعتماد مکن . زماني که کلوني شوند , از انتقامشان بايد ترسيد. بخشايش ديگر , بخشش گناه و اشتباه فرومايه اي توسط والاتبار . گناه و اشتباه فرومايه مستحق مجازات است من نيز او را مجازات مي کنم . ولي نه . کمي فکر .... . چرا مجازات ؟ او را مي بخشم , باشد که آوازه ء بخشايشم بر اعتبارم بيافزايد و بر غرورم نيز. والاتباران کمتر مي بخشند , چون مي توانند انتقام بگيرند. هرگز از بخشش والاتباران خشنود مشو .شايد فردا نبخشند . و البته ضعفا هم يکد يگر را مي بخشند اما به ندرت . هنگامی که ضعیفی بر ضعیف دیگر حقی می یابد به چه می اندیشند . چرا حالا که مي توانم لحظه اي بر تخت حکمراني تکيه زنم از در ِ عفو وارد شوم . بگذار جان ِ ستم ديده ام لحظه اي هم طعم انتقام را بچشد . اين مهم نيست که ديگري هم همچو من جان ِ فرومايه اي بيش نباشد , حال ديگر من هم مي توانم پادشاهي کنم و البته در قلمرو ِ يک نفره ام. تنها يک رعيت و آن هم براي چند لحظه . رهايم کن تا از پادشاهيم لذت برم. ضعفا معمولا يکديگر را نمي بخشند اما اگر ببخشند بر غرور خود افزوده اند .
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 21:46 توسط فرشین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در میان این همه هیاهوی ضد دینی , گروه دیگری بوجود آمد که با اینکه نتوانست سهم زیادی در معاملات سیاسی آن زمان کسب کند اما نه تنها تاکنون توانسته خود را مطرح نگاه دارد بلکه در کشورهای اسلامی در صدر اندیشه های تحول خواه همواره نام این گروه می درخشد . این گروه از اندیشمندانی تشکیل شده است که سعی دارند با مطالعه ء دوباره ء متون فقهی تفسیر جدید و پر معنایی از دین ارائه دهند .
نویسنده ء این سطور بخوبی می داند که تعریف و تمجید از این نوع تفکر و اندیشه ممکن است به مذاق عدهء کثیری از خوانندگان لائیک خوش نیاید. در پاسخ باید توجه این دسته از خوانندگان را به این واقعیت جلب کنم که عمدهء مردم کشور ما , حتی آن دسته که هیچ نشانه ای در ظاهر آنان از تفکر مذهبی یافت نمی شود در دل کوله باری دوهزار و پانصد ساله از اندیشه های دینی را حمل می کنند . و البته که سعی در نابودی این کوله بار سعیی است بیهوده و تازه اگر هم تمام آن کوله بار را به آتش نابودی بسپاریم , حال با انسان سر در گم شرقی که تمام ارزشهایش از دریچه مذهب تعریف می شد چه کنیم ؟ حتی زندگی نیز برای او با مذهب تعریف شده است . این حیوان درنده خو که با لگام مذهب نیز دندانهایش همه را پاره می کرد بدون مذهب چند قرن طول خواهد کشید تا حقیقت کوچکی مانند اینکه "دورغ گویی کار بدیست" را به او بیاموزیم ؟ در حال حاضر بدور از تمامی اغراض , اصلاح دین را بهترین گزینه می توان دانست.
این عقیده در مقابل عقاید دیگر قرار می گرفت که قرآن را قدیم می دانسته اند یعنی اینکه قرآن کلام الله است و کلام از صفات خداست و در نتیجه از روز عزل با خدا بوده! پس تا ابد نیز احکامش پا برجاست. چون صفات خدا از خدا جدا نمی شود .گروه دوم را "اشاعره" می نامند
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 22:22 توسط فرشین
|
|
|||||
|
|||||